سفارش تبلیغ
صبا ویژن
شنیدم مردی از امام صادق علیه السلام می پرسید :«کسی می گوید که دوستت دارم . من از کجا بدانم که [واقعا] دوستم دارد ؟». [صالح بن حکم]
آمار

بازدید امروز :218
بازدید دیروز :569
کل بازدید :2503142
تعداد کل یادداشت ها : 1491
99/4/14
یادداشت های گذشته [1484]
برگزیده ها
 
کانال گفتگو با زرتشتیان [0] سایت "گفت و گو با زرتشتیان" [0] بر قله احادیث [0] مبهم ترین شخصیت تاریخ [0] خلیج فارس در سخن پیامبر(ص) [0] هیچستان [1] ترجمه منشور کورش [0] راه مقابله با زرتشتی [0] زنده زنده پوست کندن [1] سهم زرتشتیان در جنگ با عراق [1] نقد مسلمانان به جای اسلام [0] همه چیز اسلام از زرتشت! [0] چهارشنبه سوری [0] چرا اسلام جایگزین زرتشتی؟ [0] مهمترین های اسلام و زرتشتی [1] نژادپرستی ابزار زرتشتیان [0] گرایش زنان به اسلام [0] برخورد زرتشتیان با مرتدان [0] مقایسه ی بحرینی ها و زرتشتی ها [0] مفاتیح و ادرار شتر [0] نژادپرستی ممنوع [0] پس از عمری پژوهش [1] اسلام فردوسی [0] اسلام برای 1400 سال پیش [0] حقوق حیوانات در اسلام [0] تفسیر فروهر [0] امام رضا(ع) و زرتشتیان [0] مقایسه ی ادرار گاو و شتر [0] توهین به ایرانیان [0] تغییر در زرین کوب [0] ساسانیان بیگانه از فروهر [0] شورش ها در ایران [0] حضور امامان در جنگ با ایران [0] استحقاق توهین؟! [0] کاهش جمعیت زرتشتیان [0] کاهش حضور زرتشتیان در اینترنت [0] جنگ و کشتار [0] نجابت زرتشتیان [0] درخواست زرتشتیان از من [0] ظلم به زنان [0] اسلام اختیاری ایرانیان [0] می خواهم زرتشتی شوم! [475] ارزش شعار زرتشتیان [0] دزدی حدیث [0] وحشی‏گری در ایران باستان [0] کشتارهای امام علی(ع) [0] اخراج آریایی ها [0] تشرف یک زرتشتی به اسلام [0] عوامل گرایش به زرتشتی [0] ملاک خودی و غیر خودی [0] مشروعیت انجمن زرتشتیان؟ [0] قرض دادن زن خود [0] اعدام در دین زرتشتی [0] نوروز [0] انتخاب رئیس حکومت [0] آدم خواری [0] بی اعتباری گاتها [0] کارنامه اسلام [0] پیامبر اسلام(1) [0] پیامبر اسلام(2) [0] آرشیو پیوند روزانه [74]
خبر مایه
 
0[0]
لینک خرید کتاب راه راستی: www.raherasti.ir/9791

عضویت در تلگرام
 

سایت راه راستی راه اندازی شد

به قلم مدیر سایتخاطره هایی از پیاده روی اربعین ـ سال 1394 (12) / لوس شدن ما!
پیش از این گفتم که بعضی شب ها وقتی به منزل عراقی ها می رفتیم، با اینکه محل خواب، شام، صبحانه و حمام را برایمان فراهم می کردند، به قدری صمیمی برخورد می کردند که انسان هیچ احساس خجالت نمی کرد. در شب دوم، خانواده ی میزبان، لباس هایمان را نیز شستند.
از نجف تا کربلا یک شب در کوفه و دو شب را در خانه ی عراقی ها گذراندیم. در هر سه شب، اشخاصی با گفتن کلمه ی «مَبیت» ما را به منزلشان، دعوت می کردند. شگفت اینکه در هر سه مورد نه تنها دعوت کنندگان، منّتی نداشتند بلکه انسان احساس می کرد که دارند با خجالت، دعوت می کنند! گویی خواهش و تمنّا داشتند! در پذیرایی به قدری سنگ تمام گذاشتند که پر رو شده بودم به گونه ای که در شب سوم با دعوت کننده شرط کردم که حمام هم داشته باشد! در حالی که نیاز به حمام نداشتم و آن شب از حمام استفاده نکردم!
یکی از همراهان گفت: سال گذشته مهمانی ایرانی به قدری پررو شده بود که نق می زد که: چرا میزبان عراقی، غذای ایرانی درست نمی کند؟!


  
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل