روشهای زرتشتیان برای جذب مسلمانان
زرتشتیان چگونه مسلمانان را جذب می کنند؟
فیلیس یکی از دوستان مسلمان است که در شهری زندگی می کند که زرتشتیان در آنجا سکونت دارند. به همین دلیل با آنها آشنایی و رفت و آمد دارد. سؤال فوق را از طریق ایمیل با او در میان گذاشتم و وی جواب زیر را ارسال کرده است:
1. فیلیس:
بعضی از راههای زرتشتیان برای جذب مسلمانان مخصوصا جوانان بدین شرح است:
محبت و مظلوم نمایی ـ یکی از روشهای زرتشتیان برای جذب مسلمانان، محبت و مظلوم نمایی است. یکی از نزدیکانم تحت تاثیر رفتار آرام و مظلوم نمای یکی از استادان زرتشتی اش قرار گرفته بود. اما جوانان نمی دانند که وقتی عده ای در اقلیت بودند نمی توانند رفتارهای تند داشته باشند. آنان ناچارند در کارهایشان صادق باشند.
نژادپرستی ـ بد گفتن از عربها و برتر نشان دادن نژاد ایرانی تا غیر مستقیم با کوبیدن پیشوایان اسلام را بکوبند دیگر ابزار آنهاست. در حالی که ما برای تشخیص حق از باطل باید ببینیم طرف مقابل چه می گوید خواه عرب باشد یا ایرانی یا سفید یا سیاه. به صرف اینکه پیامبر زرتشتیها ایرانی بوده، دلیل نمی شود ما هم زرتشتی شویم. اگر ایرانی بودن ملاک است، پیامبران ایرانی دیگر مانند دانیال داریم که یهودی بودند چرا یهودی نشویم؟ در تارنمای شما در چند بخش در مورد نژادپرستی زرتشتیها بحث شد.
استفاده از ناآگاهی جوانان از مسائل تاریخی و اعتقادی ـ به نظر من علت اصلی گرایش بعضی به دین زرتشتی، ناآگاهی و ناآشنایی با روشهای بحث است. مثلا یکی از ادعاهای زرتشتیها این است که قرآن را سلمان فارسی ـ که یک زرتشتی زاده بود ـ به پیامبر اسلام یاد داده و قرآن همان اعتقادات زرتشتیها است.
جوان ناآگاه از آنها نمی پرسد طبق چه مدرک تاریخی چنین ادعایی را مطرح می کنید؟ اگر قرآن همان اعتقادات زرتشتیهاست چرا به قرآن اعتقاد ندارید؟ سلمان که ده دوازده سال بعد از بعثت، در مدینه به پیامبر ملحق شد و اسلام آورد چگونه آیه هایی را که پیش از آن زمان در مکه نازل و اعلام شده بود به پیامبر یاد داد؟ و ...
تحریف تاریخ ـ بسیاری از افتخارات گذشته را به نام خودشان تمام می کنند. مثلا کورش یکی از شخصیتهای بزرگ و مهم تاریخی است. زرتشتیها آنقدر کورش کورش می کنند که گویی او زرتشتی بوده در حالی که دلیلی برای زرتشتی بودن او نداریم.
استفاده از ابزار سیاسی ـ با توجه به اینکه نظام ایران، جمهوری اسلامی است برخی زرتشتیان بیشتر سراغ کسانی می روند که با نظام ایران مشکل دارند و تصور می کنند اینان با اصل اسلام مشکل دارند و از طرف دیگر ممکن است بعضی جوانان هم خیال کنند حال که با جمهوری اسلامی مشکل دارند پس با اسلام نمی توانند کنار بیایند در حالی که این پندار غلط است. انسان هم می تواند مسلمان واقعی باشد و هم جمهوری اسلامی را قبول نداشته باشد. آنچه در قیامت اهمیت دارد این است که ما در موضعگیریهای سیاسی خود باید دلیل داشته باشیم و گرفتاری هوای نفس نباشیم.
اکثر قریب به اتفاق جوانانی که به زرتشتیان متمایل می شوند از نزدیک با زندگی روزمره زرتشتیان آشنایی ندارند. این قشر از مسلمانان، بیشتر بر اساس احساساتشان به آنها تمایل پیدا می کنند تا منطق. لذا اگر روزی زرتشتی شوند و به آنها نزدیک شوند دوباره به آغوش اسلام باز می گردند زیرا نقش دین در زندگی زرتشتیان بسیار کمرنگ است. اساسا این دین فاقد توانایی های لازم برای حضور در همه عرصه های زندگی است. آتشکده ها دست کم در منطقه ای که من در آن زندگی می کنم، فقط مکان های تاریخی هستند.
2. جواد مفرد کهلان:
به نظر من رفتن از اسلام به زرتشتیگری یا بالعکس منطقی نمی نماید. دوره دینداری به صورت افراطی و حاد آن سر آمده است. در حد سمپاتی احساسی می توان هم زرتشتی و هم مسلمان بود و ضمناً به راه علم و فلسفه علمی رفت و همانند بودیستها به جای دین و آداب و سنن دست و پاگیر و مغز افکن، تأکید بر اخلاق داشت. پنج اصل اخلاقی علمی جامعه شناسان را به جای اصول دین قرار داد. 1- عدالت و انصاف، 2-واقعیت و حقیقت، 3- عشق و محبت، 4-آزادی و رهایی، 5- حرمت و حیثیت.
3. فاطمی:
یک) انسانی که در مسیری در حال حرکت است، اگر متوجه شد راهش خطا بوده یا راه بهتری وجود دارد، آیا معقول است راهش را عوض نکند؟! اگر متوجه شدیم راه زرتشتی بهتر از اسلام است یا راه درست تنها زرتشتی است، یا بعکس، عقل اقتضا می کند تغییر مسیر دهیم.
دو) تعجب می کنم. چگونه می توان هم مسلمان بود و هم زرتشتی؟ بسیاری از احکام و قوانین اسلام و زرتشتی با هم مغایرت دارد و قابل جمع نیست. اگر مسلمان باشیم باید به واجبات فراوان، ملتزم شد اما اگر زرتشتی باشیم هیچ چیزی واجب نیست. اگر مسلمان باشیم کشور را باید یک جور اداره کرد و اگر زرتشتی باشیم گونه ای دیگر. پس چگونه هردو قابل جمع است. مگر مسلمان و زرتشتی اسمی شویم. تمام موارد پنجگانه که برشمردید در اسلام وجود دارد. جا داشت این موارد را بازتر بیان می کردید.
4. خشایار:
درود. جناب فاطمی گرامی. مطالبی که در این نسک به عنوان روش های جذب مسلمانان از دوستتان سوال نموده اید تصور نمیکنم هیچکدام جدید باشد و هر بند ار اشکالاتی که به نظر ایشان رسیده موضوع یک سرفصل جداگانه از وبلاگ شما بوده است که روی ان بحث زیاد شده اما چند نکته را لازم به توضیح میبینم. اول که زردشتیگری ائینی تبلیغی نمیباشد و این درسته که هرکس دین خود را بهترین میداند و از ان دفاع میکند اما از نظر ما دین مسئله ای کاملا شخصی و بسته به نظر فرد است و برای ما فرقی نمیکند که بقیه چه اعتقادی داشته باشند به عبارتی جذب مسلمانان عبارتی نا صحیح است و موردی ندارد. اما اگر منظورتان این است که چرا مسلمانان به زردشتیگری متمایل میشوند قضیه دیگریست. ایرانی بودن بیامبر را خودتان در همان قسمت جواب دادید یعنی که بقول خودتان وقتی که اشو زردشت تنها بیامبر ایرانی نیست این بدان معنا است که این نمیتوتند دلیل تمایل به زردشتیگر ی باشد. مظلوم نمایی مورد ادعای شما هم به همین دلیل رد میشود یعنی که مگر زردشتیان تنها اقلیت ها ی ایران هستند. یک مثال بهایی ها هم دینشان از ایران بر خواسته است و اقلیت هم هستند و بسیار مظلوم تر و بی ازار تر چرا تمایلی به ایشان در جوانان وجود ندارد؟ چون همان ایرادهایی که به اسلام گرفته میشود در مورد خشونت و حق زنان و زور و ازادی بیان ... بر ایشان هم وارد است و میبینیم که ایرانی بودن در اینجا چیزی را عوض نکرده است. بند اخر کامنت یا همان بعد سیاسی شاید تا حدی قابل قبول باشد که ان هم به سیاسی بودن ماهیت دین شما برمیگردد به عبارتی دین سیاسی همانطوریکه مزایایی برای مدعیانش دارد یکسری ایراد هایی که به سیاست و حکومت وارد است را هم به ان دین میچسباند. بنابر این انچه افراد را به دینی متمایل میکند حقیقت خود ان دین و راضی نمودن روح فرد است ان هم در جهان امروز که منبع تحقیق و اگاهی مردم محدود به ادعا های بیشوایان ادیان نیست نیست و حقایق برای همه اشکارند.
5. فاطمی:
الف) خشایار عزیز، برخی از کسانی که با آنها بحث می کنم پس از مدتی چند فحش نثارم می کنند و صحنه را ترک می کنند. تعجب می کنم با اینکه بحث با شما به درازا کشیده هنوز به فحش نکشیده از این بابت ممنونم هرچند هنوز دیر نشده!
ب) در بحث ادیان، دو مقوله مطرحه: اصل دین و پیروان آن دین. مثلا در اسلام یکی خود اسلام مطرحه یعنی قرآن و سخن و عملکرد و تأیید چهارده معصوم(ع) (حدیث) و دیگر مسلمانان و رفتار آنها.
در مورد دین شما نیز یکی اصل دین زرتشت است و دیگری زرتشتیان. وقتی در مورد دیدگاه اسلام سخن می گوییم یعنی قرآن و حدیث را بررسی کنیم. اما برای دست یافتن به دیدگاه دین زرتشت چه چیزی را بررسی کنیم؟ قبلا هم گفته ام امروزه شما هیچ چیزی را نمی توانید اثبات کنید که اشوزرتشت آورده. امروزه زرتشتیان معترفند که غیر از گاتاها همه متون زرتشتی دچار تحریف شده. اعتبار خود گاتاها هم بشدت قابل تشکیک است و آن را هم نمی توان اثبات کرد که برای زرتشت است. (ر.ک: پست «می خواهم زرتشتی شوم» در همین تارنما)
بنابراین چگونه بدست آوردید که دین زرتشتی، آیینی تبلیغی نیست؟ رفتار زرتشتیان غیر از دین زرتشت است. زمانی می توانید بگویید دین زرتشت چنین و چنان است که به آموزه های زرتشت دست یابید. اشوزرتشت که از اساس معلوم نیست در چه هزاره ای می زیسته، چگونه می توان به دستورهای او دست یافت؟!
ج) اینکه می گویید: «جذب مسلمانان عبارتی نا صحیح است و موردی ندارد» نادرست است زیرا در عمل می بینیم زرتشتیان در پی جذب دیگران و تبلیغ دین خود هستند. سری به سایتهای آنها و خاطرات مسلمانانی که با آنها ارتباط دارند بزنید.
د) درست است که زرتشت تنها پیامبر ایرانی نیست پس نمی تواند ملاک زرتشتی شدن باشد، اما همه از این قضیه آگاه نیستند یا توجه به آن ندارند و می تواند انگیزه ای باشد.
هـ) تا وقتی که مسلمانان از دین خود آگاهی لازم را ندارند و از جهاتی در جهل به سر می برند، احتمال گرایش آنها به ادیان دیگر هست. طوری سخن می گویید که بسیاری از مسلمانان تنها به زرتشتیگری تمایل پیدا کرده اند و آن هم تنها به این دین. اتفاقا فیلیس در یکی از پیامهایش به من گفت که یکی از روشهای زرتشتیان این است که می خواهند تمایل مسلمانان به زرتشتیان را بزرگ نمایی کنند. البته همانگونه که از ادیان دیگر فراوان به سمت اسلام آمده اند، در میان مسلمانان نیز افرادی را خبر داریم که به اقلیتهای دیگری چون مسیحی و بهایی گرایش پیدا کرده اند.
و) همانطور که گفتید قبول دارم که وقتی دین سیاسی شد، این مشکل در کنارش بوجود می آید که رفتار سیاستمداران را به پای دین می گذارند و باید این آگاهی را به مردم داد که این دو از هم جدا هستند.
7. خشایر:
8. فاطمی:
یک) اینکه می گویید: بزرگان دینی شما عقاید زردشتیگری را حفظ و به نسلهای بعد انتقال داده اند، چگونه انتقال داده اند؟ به صورت کتبی یا شفاهی؟ کتبی که مسلما نیست. اما انتقال شفاهی به صورت صحیح را چگونه اثبات می کنید؟ مسلما در عصر ساسانیان مغان هرچه دوست داشتند به عنوان دین زرتشت وارد دین کردند و همگان متفقند که غیر از گاتها به بخشهای اوستا نمی توان اعتماد کرد. به فرض که ما از عصر ساسانیان تا این زمان را بدانیم که بزرگان شما موفق شدند سینه به سینه آموزه های زرتشت را ـ بدون تصرف ـ به نسلهای بعد منتقل کنند شما چگونه ثابت می کنید قبل از ساسانیان (ممکن است هزاران سال با زرتشت فاصله باشد) بزرگان شما بدون دخل و تصرف دین شما را حفظ کرده اند؟
دو) چگونه ادعا می کنید بزرگان شما موفق به حفظ آموزه های زرتشت شده اند در حالی که می دانیم حجم کتاب زرتشت بسیار بزرگ بوده و در حمله های گوناگون از بین رفتند؟ اگر بزرگان شما توانستند دین شما را حفظ کنند چگونه در برهه ای از زمان ازدواج با محارم در دین شما حلال شد؟ و ما به تفصیل چنین ازدواجهایی را نشان دادیم.
سه) از کجا می گویید جمله های «گفتار نیک کردار نیک و پندار نیک» برای زرتشت است؟ به فرض که برای زرتشت باشد، همه می فهمند که اینها نیک و خوبند. مهم آن است که دین بگوید: چه گفتار و کردار و پنداری نیک است. همان چیزهایی که جایشان در دین شما خالی است یعنی خبر معتبری از دینتان در تبیین آنها نرسیده.
چهار) فاصله ی زمانی میان نگارش قرآن با زمان نزول آن را با فاصله ی زمانی میان نگارش گاتاها با زمان نزول آن بر زرتشت مقایسه کردی. اما توجه نکردی که نگارش قرآن حدودا بعد از بیست سال از حیات پیامبر نگاشته شد اما نگارش گاتها بعد از چند هزار سال! قرآن به دست کسانی نوشته شد که آیات آن را از زبان رسول خدا شنیده بودند و بسیاری از مردم آیات و سوره ها را به صورت پراکنده به صورت مکتوب و در حافظه نگه داشته بودند. اما گاتها چطور؟! تفاوت از زمین تا آسمان است!
پنج) به فرض این وسواس در حفظ دین زرتشت از عصر ساسانیان تا زمان ما قابل اثبات باشد چگونه ثابت می کنید در هزاره های پیش از ساسانیان نیز همین وسواس بوده است. مگر شما می دانید زرتشت در چه هزاره ای بوده تا بخواهید حفظ کردن مردم را نشان دهید؟
شش) اختلاف در زمان مرگ بزرگان اسلام را با زرتشت مقایسه کردی و نتیجه می گیری که این هم مثل آن است اما توجه نکردی که اختلاف در چند روز و حتی در یکی دو سال تأثیری در اعتبار یک دین ندارد اما چند هزار سال اختلاف خیلی تعیین کننده است. این کجا و آن کجا؟!
هفت) نگفتم: زرتشت شخصیتی خیالی است بلکه گفتم: آنقدر زندگی او در هاله ای از ابهام است که بعضی محققان چنین دیدگاهی دارند.
9. خشایر:
درود.جناب فاطمی منظور من این است که فرضا کسی که صد و اندی سال بعدحافظ میاد و جمع اوری میکنه اشعار اون رو قطعا در اون زمان منابع و نوشته های قویمی تری و یا شفاهی مورد اتفاق همگانی وجود داشته که از روی انها کتاب خود را بوجود اورده است. حال اینکه امروزه اون منابع مورد استفاده کاتب از بین رفته و موجود نیست دلیل نمیشه که بگوییم یا بتوانیم بگوییم که این اشعار از خود کاتب است چون حافظ بیش از صد سال قبل ان از دنیا رفته است.و این در مورد اکثر اثار بزرگ ما صحت داره. بر همین استدلال هم میگوییم که روحانیونی که در زمان ساسانی جمع اوری نمودند اصول دین زردشتی را به صورت مکتوب قطعا ان زمان منابعی در اختیار داشته اند که امروزه موجود نیست و چون قضیه اعتقاد و دین در میان است قطعا در اعتبار این منابع اتفاق نظری از بزرگان صورت گرفته است. بر این اساس ما همه انچه را که امروزه بعنوان زردشتیگری موجود است بر اساس و شالوده عقاید زردشت بزرگ میدانیم.بلی هزار سال تفاوت دارد با چند دهه یا چند صد سال اما اساس ایرادی که وارد میشود و رد ان ایراد به دلیل گفته شده با هم مشابه است. اما اینکه میگید قبل از ساسانی اتفاقا این استدلال مربوط به همان قبل ساسانیه بعد از ان که نوشته های مکتوب تا امروز حفظ شده و ایرادی وارد نیست. در مورد اینکه در زمان ساسانی مغ ها هرچه میخواستند وارد دین کردند چندان با قاطعیت میگویید که اینگاری خودتان انجا حضور داشته اید. انچه که از تاریخ بر میاید این است که بدلیل روحانی بودن خانوادگی اردشیر بابکان در این دوران دین سیاسی و حکومتی شد و ابزار دست بعضی روحانیون فرصت طلب قرار گرفت اما توجه داشته باشید که اقدام غلط افراد هرچند روحانی نما نمیتواند ایرادی را متوجه اصل خود ان دین نماید و استفاده غلط و ابزاری از دین را به وارد کردن هر انچه میخواستند در دین نمیتوان تعبیر کرد.اما منظور من از خفظ اموزه های دینی از بر کردن انها نبود بلکه حفظ به معنای صیانت و نگهداری است. اینکه میگویید در احکام و معیار خوب و بد دین باید مشخص کند نظر من بر عکس شماست من میگوییم وظیفه دین اینه که انسان رو طوری تربیت کنه که خوبی و بدی رو رعایت کنه وگرنه همه میدانند چه کاری خوبه و چه کاری بده به عبارتی دین با روح و روان انسان کار داره. بندار انسان که نیک شد کردار و گفتار هم نیک میشه و نیک رو هر انسانی میشناسه.ارائه احکام مختلف برای همه رفتار و کردار روزانه انسان و مقید کردن اون به رعایت اینها در همه شئون زندگی از نظر شما دلیل بر کامل بودن دینه اما از دید من اینگونه نیست. به عبارتی در اینجا باز هم شما از دریچه اعتقاد خود و با معیار دینی خود ایراد نداشتن احکام جزئی را وارد میکنید در حالی که از دید ما این ایراد وارد نیست و موردی ندارد. اتفاقا همین اجبار مردم به رعایت احکام جور وا جوری که مغان ساسانی برای ریزترین کار های مردم وضع کرده بودند جامعه ساسانی را از دید محققان به نابودی سوق داد. انسان به حکم اشرف مخلوقات بودن توان تشخیص نیکی و بدی را دارد مهم اینه که اعتقادی داشته باشد که او را به رعایت نیکی و بدی مقید کند. این یعنی اندیشه نیک که نتیجه الزامی ان کردار و گفتار نیک است.
10. فاطمی:
درود
یک) مقایسه ی کتاب حافظ با گاتها درست نیست زیرا:
اولا، اختلاف زیاد است میان صد سال فاصله میان مرگ حافظ تا کتابت دیوان او و چند هزار سال (و نمی دانیم چند هزار سال) میان مرگ اشوزرتشت و کتابت گاثاها.
ثانیا، انگیزه برای تغییر در دیوان حافظ خیلی کمتر است تا تغییر در یک کتاب دینی.
ثالثا، خود محققان زرتشتی معتقدند گاتها سینه به سینه تا عصر ساسانیان رسیده. البته یکی دو نسخه ای که می گویند نوشته شده و از بین رفته معلوم نیست در دسترس عموم مردم بوده تا از روی آن بنویسند. اما عصر حافظ و بعد از او کتابهایی که نوشته می شد معمولا از روی کتابهای قبلی بوده اگرچه آن کتابهای قبلی در دسترس ما نباشند.
رابعا، وضعیت ابزار نوشتن در عصر حافظ با عصر پیش از ساسانیان خیلی متفاوت بوده. در عصر حافظ نوشتن کتابها جا افتاده بود اما قبل از ساسانیان معمولا به حافظه می سپردند.
ناگفته نماند دیوان حافظ صحیح و سالم به دست ما نرسیده در همین کتاب هم اختلاف نسخه به چشم می خورد.
دو) در مورد گاتها نگفتیم کاتبان در عصر ساسانیان از خودشان نوشتند بلکه خواندن این سرودها در میان زرتشتیان رایج بوده و از گذشته به آنها رسیده اما نمی دانیم توسط چه کسی و چه زمانی سروده شده و به آنها منتقل شده.
سه) چگونه می گویید روحانیون عصر ساسانی اتفاق نظر در صحت منابع زرتشتی داشته اند؟ چگونه می گویید نسخه ای که آنها در اختیار داشته اند معتبر بوده و چگونه بعد از چند هزار سال سالم به دست آنها رسیده. اگر فاصله صد سال بود یا حتی دویست سیصد سال باز هم قابل تسامح بود اما پای چند هزار سال در میان است! با سخن محققان چه می کنید که می گویند: گاتها سینه به سینه و شفاهی منتقل شده؟
چهار) اینکه مغها هرچه خواستند کردند از واضحات تاریخ است و محققان متفقند. (ر.ک: مقدمه سید هاشم رضی بر ترجمه وندیداد) اگر قبول ندارید که دین زرتشت دستکاری شد، حلال بودن ازدواج زرتشتیها با محارم در برهه ای از زمان (مخصوصا در عصر ساسانیان) را چگونه توجیه می کنید؟ اگر دین شما صحیح و سالم به دوره ساسانیان رسید چرا چنین مسئله ی مهمی در دین شما راه پیدا کرد؟
جالب است خودتان در ادامه اعتراف می کنید که مغ ها احکامی را وارد دین زرتشت کردند.
پنج) می گویی: خود انسان میدونه که چه کاری خوبه و چه کاری بده.
اگر اینطوره آمدن انبیا از جمله اشوزرشت چه فایده ای داره؟ این را عقل می گوید و من از دریچه ی اسلام نمی گویم.
شش) از پایان سخن شما به دست می آید دین زرتشت خلاصه می شود در «پندار و گفتار و کردار نیک» اگر دین شما این است لزومی نداشت که خداوند برای بیان آن، پیامبری را بفرستد بلکه هرکسی آن را تشخیص می دهد. هرچند شما نمی توانید ثابت کنید همین جمله هم از زرتشت است.
11. خشایار:
درود.قضیه شفاهی بودن را قبل از دوران ساسانی که میگویید همه محققان اتفاق نظر دارند را نمیدانم بر چه اساس میگویید و کدام محققان؟ در زمان بلاش اشکانی هم سعی در جمع اوری متون زردشتی نمود .در زمان هخامنشیان هم که به دو نسخه ای که بر بوست گاو نوشته شده بوده اشاره شده است .بنا بر این یک روش شاید سینه به سینه باشد ولی نه تنها روش وقطعا بر اساس شواهد تاریخی مکتوب هم بوده است. اما اگر توجه میکردید در نوشته قبلی هم گفتم که خوب و بد را انسان میشناسد اما دین و عقیده انسان را به جایی از کمال میرساند که خود را ملزم به رعایت نیک و برهیز از بدی میبیند. امدن اشوزردشت این فایده را دارد که بر اساس اعتقاد به اهورامزدا یکتا و عاقبت نیکی و بدی انسانی را بسازد که با این اندیشه نیک گفتار و کردارش را نیک نماید. بلی همه انسانها میدانند دروغ یا مال مردم خوری و... بد است اما بندار نیکی که اعتقاد به دین برایشان میسازد ملزم شان میکند که دیگر دروغ نگویند. بیامبر نمیاید که نیک و بد را مشخص کند بلکه میاید که انسان را بر اساس عقیده ای که برایش میسازد به راه نیک برده و از بدی باز دارد.و این کار با ساختن روح انسان یا همان بندار نیک قابل انجام است. این قضیه را در باب عدم لزوم احکام برای همه کارهای روزمره گفتم وگرنه مشخص است که هر ائینی یکسری احکام و قواعد اجرایی کلی دارد اما من میگویم نیازی نمیبینم دین برای غذا خوردن و خوا بیدن و همبستری و هر چیز کوچکی احکام بیاورد و اما شما این را دلیل بر کامل نبودن دین میبینید. من میگویم اندیشه و روح که نیک شود روزمرگی های زندگی روشش هرچه باشد باطنش به سمت نیکی خواهد بود. و اینکه در هر شئونی از زندگی حضور مستقیم دین و مذهب دیده شود انسان را میتواند به دلزدگی از دین دچار کند و نقض غرض شود.
12. فاطمی:
یک) آقای سید هاشم رضی پس از سی سال کار برآثار زرتشتیان و نوشتن ترجمه ی وندیداد، در مقدمه ای مفصل بر آن ترجمه، آثار زرتشتیان و نیز بلایی که به سر این دین آمده، سخن گفته. برای آگاهی بیشتر می توان به آن کتاب مراجعه کرد.
دو) فرض کنیم زرتشت پنج هزار سال پیش زندگی می کرده و نتوانستیم شفاهی بودن را اثبات کنیم، اما انتقال کتبی آموزه ها را چگونه اثبات می کنید؟ اگر بتوانیم اثبات کنیم در طول چند هزار سال پیش از ساسانیان سه چهار بار متون زرتشتی نوشته شده باشد، از کجا معلوم این نوشته ها با اعتماد به نقلهای شفاهی نبوده به عبارت دیگر از کجا معلوم آن نوشته ها معتبر بوده؟ اگر اوضاع نگارش و ابزار نوشتن در آن روزگاران را مرور کنیم، اعتماد به مکتوبات زرتشتی در عصر ساسانیان خیلی مشکل می شود.
اگر مکتوبات زرتشتیان صحیح و سالم به عصر ساسانیان رسید، چرا شما زرتشتیان به احکام عجیب و غریب در وندیداد پایبند نیستید؟ خود شما در یکی از پیامهایت گفتی که مغ ها چیزهایی را وارد دین زرشت کردند. این از واضحات تاریخ است. پس مکتوبات زرتشتی قابل اعتماد نیست.
سه) می گویی: انسان خودش خوب و بد را تشخیص می دهد. اگر انسان خوب و بد را تشخیص می ده پس زرتشت برای چه آمده؟ می گویی: زرتشت آمده انسانها را بسازد. این را قبول دارم اما الان من چگونه با عمل به دستورهای زرتشت ساخته شوم؟ از کجا می گویید: پندار و گفتار و کردار نیک را زرتشت گفته؟ شما تمام آموزه های زرتشت را خلاصه کردی در همین یک جمله (پندار و گفتار و کردار نیک). اما توجه نداری هرکسی این را می فهمد و لزومی نداشت پیامبری بیاید تا این یک جمله را بگوید.
چهار) می گویی هرکسی براساس عقلش می فهمه دروغ و مال مردم خوری و ... بد است و وقتی شخص معتقد به دین زرتشت شد ملزم به عمل به این فهمش میشه و این را به عنوان فایده ی دین زرتشت مطرح کردی. سؤال: اگر کسی همه ی این کارهایی را که من و شما بد می دانیم، به گونه ای توجیه کرد که بد نیست مثلا دروغ را برطرف کننده ی مشکلاتش دانست یا دزدی خود را توجیه کرد که چرا فلانی باید داشته باشه و من نداشته باشم؟ یا زنا حتی زنا با محارم و همجنس بازی را توجیه کرد که انسان باید نیازهایش را ارضا کنه و اگر بچه ای بوجود آمد با آزمایش معلوم می شه که برای کدام مرد است و... اگر کسی با عقل خودش انواع و اقسام بدیها را توجیه کرد و گفت: با عقل من اینها بد نیست، دین شما چگونه جلو او را می گیرد؟ اما اسلام می گوید: دروغ، مال مردم خوری، زنا و ... حرام است خواه با عقل خودت بدی آن را تشخیص بدی یا ندی. اگر غیر از این باشه سنگ روی سنگ بند نمی شه.
صرفا اعتقاد به خدا و قیامت کافی نیست بلکه زمانی چنین اعتقادی مفید است که بدانیم دستورهای خدا چیست و ملاک پاداش و عذاب در قیامت چیست؟ اگر ملاک عقل خودمان باشد و بگوییم هرچه را عقلمان تشخیص داد همان خواسته ی خداست، همان مشکل پیش می آید که انسانها اگر نتوانند همه ی بدیها را توجیه کنند، بیش از نود درصد آنها را می توانند توجیه کنند.
پنج) اسلام برای هرچیز کوچکی احکامی تعیین نکرده. اسلام در مورد خیلی کارها نظر نداده و تشخیص آن به عهده ی خود شخص است. کسی را در نظر بگیریم که صبح برای کارش از خانه خارج میشه. او آزاد است تا محل کارش با یک نفر همکلام بشه یا با چند نفر. با ماشین شخصی خودش بره یا با ماشین عمومی. اما بعضی کارها که کمی اهمیت داره اسلام به عنوان مستحب یا مکروه تذکر داده یعنی خوبه رعایت بشه. مثلا وقتی به کسی می رسه مستحبه سلام کنه و از کارهای بیهوده دوری کنه و شخص آزاده که این امور را رعایت نکنه. اما کارهای مهم را به عنوان واجب یا حرام مطرح کرده مثلا اگر کسی به او سلام کرد واجبه جواب سلام را بدهد. وقتی با کسی همکلام شد، از دیگران بدگویی نکنه، دروغ نگه، کسی را مسخره نکنه. پس اینطور نیست که اسلام انسان را از همه نظر تحت فشار قرار داده باشه.
شش) در پایان گفتی که وقتی دین در همه شئون زندگی حضور مستقیم داشت، سبب دلزدگی می شود.
در عمل میلیونها مسلمان را می بینیم که از دینشان دلزده نشدند. بلکه بعکس دین زرتشت که به این گستردگی در زندگی انسان دخالت نکرده، به سرعت پیروانش را از دست داد و مسلمان شدند. پس در عمل می بینیم که دلزدگی بعکس است و میلیونها انسان از دین شما دلزده شده به سمت اسلام آمدند.
یک نکته را باید توجه داشت. برخی مسلمانهای ناآشنا با مبانی اعتقادی اسلام، به صرف عمل نکردن به بخشی از واجبات و محرمات اسلام، ممکنه تصور کنند که لیاقت مسلمانی را ندارند و ناامید شوند. در حالی که چنین رفتارهایی خلاف آموزه های اسلام است.