سفارش تبلیغ
صبا
[ و او را از توحید و عدل پرسیدند ، فرمود : ] توحید آن است که او را به وهم در نیارى و عدل آنست که او را بدانچه درخور نیست متّهم ندارى . [نهج البلاغه]
آمار

بازدید امروز :824
بازدید دیروز :882
کل بازدید :2059225
تعداد کل یادداشت ها : 1227
96/8/28
یادداشت های گذشته [1220]
برگزیده ها
 
کانال گفتگو با زرتشتیان [0] سایت "گفت و گو با زرتشتیان" [0] بر قله احادیث [0] مبهم ترین شخصیت تاریخ [0] خلیج فارس در سخن پیامبر(ص) [0] هیچستان [1] ترجمه منشور کورش [0] راه مقابله با زرتشتی [0] زنده زنده پوست کندن [1] سهم زرتشتیان در جنگ با عراق [1] نقد مسلمانان به جای اسلام [0] همه چیز اسلام از زرتشت! [0] چهارشنبه سوری [0] چرا اسلام جایگزین زرتشتی؟ [0] مهمترین های اسلام و زرتشتی [1] نژادپرستی ابزار زرتشتیان [0] گرایش زنان به اسلام [0] برخورد زرتشتیان با مرتدان [0] مقایسه ی بحرینی ها و زرتشتی ها [0] مفاتیح و ادرار شتر [0] نژادپرستی ممنوع [0] پس از عمری پژوهش [1] اسلام فردوسی [0] اسلام برای 1400 سال پیش [0] حقوق حیوانات در اسلام [0] تفسیر فروهر [0] امام رضا(ع) و زرتشتیان [0] مقایسه ی ادرار گاو و شتر [0] توهین به ایرانیان [0] تغییر در زرین کوب [0] ساسانیان بیگانه از فروهر [0] شورش ها در ایران [0] حضور امامان در جنگ با ایران [0] استحقاق توهین؟! [0] کاهش جمعیت زرتشتیان [0] کاهش حضور زرتشتیان در اینترنت [0] جنگ و کشتار [0] نجابت زرتشتیان [0] درخواست زرتشتیان از من [0] ظلم به زنان [0] اسلام اختیاری ایرانیان [0] می خواهم زرتشتی شوم! [475] ارزش شعار زرتشتیان [0] دزدی حدیث [0] وحشی‏گری در ایران باستان [0] کشتارهای امام علی(ع) [0] اخراج آریایی ها [0] تشرف یک زرتشتی به اسلام [0] عوامل گرایش به زرتشتی [0] ملاک خودی و غیر خودی [0] مشروعیت انجمن زرتشتیان؟ [0] قرض دادن زن خود [0] اعدام در دین زرتشتی [0] نوروز [0] انتخاب رئیس حکومت [0] آدم خواری [0] بی اعتباری گاتها [0] کارنامه اسلام [0] پیامبر اسلام(1) [0] پیامبر اسلام(2) [0] آرشیو پیوند روزانه [74]
خبر مایه
 
0[0]
لینک خرید کتاب راه راستی: www.raherasti.ir/9791

عضویت در تلگرام
 

سایت گفت و گو با زرتشتیان راه اندازی شد

مقایسه ی چند همسری پیامبر اسلام(ص) با پادشاهان*ـ [روزی ] پیامبر(ص) به طرف بقیع رهسپار شد. اصحاب حضرت در پی او به راه افتادند. پیامبر ایستاد و به آنها دستور داد جلو بروند و آن گاه خود در پی آنها حرکت کرد. علّت را پرسیدند. فرمود: «صدای کفش های شما را شنیدم و ترسیدم  چیزی از تکبّر، به وجودم راه یابد.» (کنز العمّال، ح 8878)

ـ امام علی(ع): «وقتی آتش جنگ شعله ور می شد و دو سپاه درگیر می شدند، ما خود را در پناه پیامبر خدا قرار می دادیم؛ زیرا هیچ یک از ما، به دشمن نزدیک تر از پیامبر نبود.» (المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 155، ح 2633؛ کنز العمّال، ج 12، ص 419، ح 35463)

ـ بَراء بن عازب: «هرگاه جنگ بالا می گرفت، ما خود را در پناه پیامبر خدا قرار می دادیم و شجاع، کسی بود که جرئت می کرد با او هم ردیف شود.» (السیرة النبویة، ج 3، ص 622؛ کنز العمّال، ج 12، ص 347، ح 35347)

ـ پیامبر(ص) از اموال خود، به مردم کمک می کرد، تا جایی که [بر اثر تنگ دست شدن،] لباس خود را با پوست، وصله می کرد. تا زمانی که از دنیا رفت، هیچ گاه نشد که سه روزِ متوالی، هم صبحانه بخورد و هم شام. (مصنّف ابن أبی شیبة، ج 8، ص 143، ح 126؛ الترغیب والترهیب، ج 4، ص 192، ح 100)

ـ هنگامی که پیامبر(ص) دعوت خود را به قبایل عرضه می کرد، نزد بنی کلاب آمد. آنها گفتند: «ما به این شرط با تو بیعت می کنیم که بعد از تو، خلافت  به ما منتقل شود.»
پیامبر(ص) فرمود: «کار، دست خداست. اگر او خواست، به شما خواهد رسید و اگر نخواست، به دیگری واگذار خواهد شد».
بنی کلاب رفتند و بیعت نکردند و گفتند: «ما در راه تو، شمشیر نمی زنیم که بعداً دیگران را بر ما حاکم کنی.» (المناقب، ابن شهر آشوب، ج 1، ص 257؛ بحار الأنوار، ج 23، ص 74، ح 23. اگر آن حضرت دنیاطلب بود، خواسته ی آنها را در آن موقعیت بحرانی، می پذیرفت و بعد از ارتحال او هرکس حاکم می شد به او صدمه ای وارد نمی شد)

ـ شخصی پیامبر(ص) را غافل گیر کرد و خواست حضرت را بکشد. گفت: «ای محمّد، اگر مسلمان شوم، چه به من می رسد؟»
فرمود: «در سود و زیانِ اسلام، شریک خواهی بود.»
گفت: «مرا والی بعد از خودت قرار می دهی؟»
فرمود: «این سِمَت، نه از آنِ تو خواهد بود و نه از آنِ قوم و قبیله تو؛ امّا دهنه های اسب ها (فرماندهی سواران)] را به تو می سپارم تا در راه خدا بجنگی.» (المناقب، ابن شهر آشوب، ج 1، ص 257؛ بحار الأنوار، ج 21، ص 372)

ـ وقتی پیامبر(ص) دعوت خود را در مکه آشکار ساخت، قریش نزد ابوطالب رفتند و گفتند: «ای ابوطالب، برادرزاده ی تو، ما را نابخرد می خوانَد و به خدایانمان بد می گوید و جوانانمان را فاسد و گم راه می سازد و اتّحاد ما را از هم می پاشد. اگر ناداری، او را وامی دارد که چنین سخنانی را مطرح کند، ما حاضریم برایش پولی جمع کنیم که ثروتمندترین مرد قریش شود، و او را فرمان روای خود قرار می دهیم.»
ابوطالب این سخن قریش را به اطّلاع پیامبر(ص) رساند. حضرت فرمود: «اگر خورشید را در دست راستم بگذارند و ماه را در دست چپم، چنین چیزی را نمی خواهم؛ بلکه یک کلمه به من بدهند تا به وسیله ی آن، بر عرب ها پادشاهی کنند و غیر عرب ها در برابرشان سر فرود آورند و شهریارانِ بهشت باشند.»
ابوطالب این سخن را به اطلاع قریش رسانید. آنها گفتند: حاضریم ده کلمه به او بگوییم.
پیامبر(ص) به آنان فرمود: «گواهی دهید که هیچ خدایی جز اللّه نیست، و من فرستاده ی خدا هستم.» (تفسیر القمّی، ج 2، ص 228؛ بحار الأنوار، ج 18، ص 182، ح 12. زمانی پیامبر چنین گفت که یاور چندانی نداشت)

ـ مردی ثروتمند، با لباسی فاخر، خدمت پیامبر خدا رسید و در محضر ایشان نشست. مرد تنگ دستی نیز با لباسی مندرس، وارد شد و در کنار مرد ثروتمند نشست. ثروتمند، لباسش را جمع کرد. پیامبر خدا فرمود: «ترسیدی که از ناداری او، چیزی به تو سرایت کند؟»
عرض کرد: «خیر.»
فرمود: «ترسیدی که از ثروت تو، چیزی عاید او شود؟»
عرض کرد: «خیر.»
فرمود: «ترسیدی او لباس تو را کثیف کند؟»
عرض کرد: «خیر.»
فرمود: «چرا چنین کردی؟»
عرض کرد: «ای پیامبر خدا، من همراهی دارم که برایم هر کارِ زشتی را زیبا جلوه می دهد و هر کارِ خوبی را بد می نمایاند. من نیمی از دارایی ام را برای این [مرد تنگ دست ] قرار دادم.»
پیامبر(ص) به مرد تنگ دست فرمود: «آیا می پذیری؟»
عرض کرد: «خیر.»
مرد ثروتمند به او گفت: «چرا نمی پذیری؟»
جواب داد: «می ترسم بر من همان رود که بر تو رفته است.» (الکافی، ج 2، ص 262، ح 11؛ بحار الأنوار، ج 22، ص 130، ح 108)

ـ عایشه: «پیامبر خدا بوریایی داشت که شب، آن را تا می زد و رویش نماز می خواند، و روز، آن را پهن می کرد و روی آن می نشست.» (الترغیب والترهیب، ج 4، ص 128، ح 1. ر. ک: صحیح المسلم، ج 1، ص 540، ح 215؛ السنن الکبری، ج 3، ص 155، ح 5237)

ـ پیامبر خدا از مسلمانان مسکین بیمار، عیادت می فرمود و جنازه اشان را تشییع می کرد و هیچ کس جز او، بر آنها نماز نمی خواند. (السنن الکبری، ج 4، ص 79، ح 7019)

ـ انس: «پیامبر خدا مهربان ترین فرد با مردم بود. به خدا سوگند، ابایی نداشت که در بامدادی سرد، برای برده ای یا کنیزی یا کودکی، آب بیاورد تا آن  شخص دست و رویش را بشوید.» (حلیة الأولیاء، ج 3، ص 26)

لینک مرتبط:
قسمت اول


  
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل